ویران
این روزها
رمز پایداری این است
باید:
یا بد خوب بود
یا خوب بد بود
بسم الله الرحمن الرحيم
هميشه به نحوي در ميان بشر وجود داشته و بخشي از ارتباط بشر با ماوراءالطبيعه در چهارچوب رفته تحت چنین عنوانی در ادبيات و فرهنگهاي مختلف نمود یافته است. در اسلام نیز دعاء مطرح بوده و هست، و در قرآن هم از زبان تمام انبياء دعاءهايي آمده است. اما آنچه كه امروز در ميان مسلمانها مطرح است، دعائی نيست كه انبياء الهي از طريق آن با خالق عالم ارتباط برقرار ميكردهاند. هدف ما از پيگيري اين موضوع اين است كه بدانيم دعاء از منظر انبياء و قرآن و خداوند اصلاً چيست و انشاءالله ما خدا را به همان شكل بخوانيم.
شايد به صراحت و با قاطعيت بتوان گفت كه اين روش دعاء و خواندن خدا كه رائج است، مخالف صريح قرآن و طريقهء انبياء است. مخصوصاً در ميان اقوامي كه دعاء را به زبان ديگري اداء ميكنند و ميخوانند، مثل خواندن دعاء توسط كردها و فارسها به زبان عربي. بدیهی است که اين انسانها هيچ مفهومي از اين دعاء دستگيرشان نميشود كه چه ميگويند و چه ميكنند، و حتي متوجه نيستند كه چه چيزهايي را از خداوند ميخواهند! روشن است که اين روش دعاء و خواندن خدا بدون اثر و نتيجه است، يا تأثيري اندك بر روان و اخلاق انسان ميگذارد......

ما همه - ما آگاهان اين دين - رسولان پس از خاتميت هستيم. رسول از سوی جبرئيل پيام گرفت و ما از سوی رسول. ما رسولانی هستيم که جبرئيلمان محمد است و آن برگی از نور که «اقرء» را در آن غار تاريک پيش چشم محمد آورد، اکنون پيش روی ماست. اما کار ما، ابلاغ پيام ما، ناتمام ماند و من که يکی از کوچکترينم آرزو داشتم که ای کاش بزرگترين و اصيلترين آيات و سورههای اين پيام را میتوانستم به آن گروهی که به سخنم گوش میدهند فراخوانم [چه] میترسم در اين لحظاتی که هر دم مرگ را در پيش رو و در پشت سر خويش احساس میکنم، آنها در دلم مدفون و انبار شوند، اما میگويم تا شما، تا شمائيان، پيغام را به قيمت انفاق همه چيزتان برسانيد.
- اگر برای انجام کاری بزرگ، زمان نداری، بهتر است بیدرنگ آن را به دیگران بسپاری.
- آزادگان را کاهلی، بنده میسازد.
- کسی که بر جایگاه خویش منم زد، بخت از وی روی برخواهد تافت.
- ابلیس مانند نیک خواهان پیش میآید، ابتدا عهد و پیمان میگیرد، سپس راز میگوید.
- دیوان که فرمانروا و دست دراز شدند، سخن از نیکی را هم باید مانند راز گفت. (به نقل از یک سایت اینترنتی)
بزرگترين راه نجات مسلمانها، مردم، انسانها و تودهها، نجات دادن خود اسلام است از زندان يک گروه شخصی که آگاه و ناآگاه، به «قدرت زمان» و «طبقة حاکمه» و به هر حال «پول» وابسته است. تا وقتی که «دين» از «پول» تغذيه کند، مسلماً خادم پول است، خادم مردم نيست و مردم را به صورت «رعيت» دين نگاه میدارد (يعنی عوام)، و نه نجات يافتة دين!
(حکايتهايی از زندگی دکتر شريعتی ص156)
ميدانيد بدبختی دين اسلام از چيست؟ از آنجا است که اين طبقه بوجود آمد و دين وابسته به اين طبقه شد و رابطهای بين حوزه و بازار پيدا شد. اگر اسلام بتواند روزی از اين رابطه کثيف نجات پيدا کند، برای هميشه رهبری بشر را به عهده ميگيرد و اگر اين رابطه بماند، ديگر اسلام رفته است. امروز اسلامی که رشد دارد و تقليد و تبليغ ميشود، اسلامی است که در رابطه با حاجی و ملا است و اينها با هم بده بستان دارند، اين برای آن دين را درست ميکند و آن برای اين دنيا را. اين دين آن را تأمين ميکند و آن دنيای اين را! بعد در چنين رابطة متبادلی، دينی برای مردم ميسازند که به درد مردم نمیخورد.
(حکايتهايی از زندگی دکتر شريعتی ص177)
به یاد داشته باش که امروز طلوع دیگری ندارد . دانته
حتی آنگاه که بدون امید زندگی می کنیم هم آرزوهایی داریم . دانته
صدها راه برای پند و اندرز دادن وجود دارد اما بیشتر بدترین گونه آن ، که همان رو راست پند گفتن است را برمی گزینیم . ارد بزرگ
بهشت نیز در تنهایی دیدنی نیست . دانته
چیزی عوض نمی شود ماییم که دگرگون می شویم . هنری دیوید تورو
اندرز پیران ، بیشتر زمان ها مملو از خون و درد است که بدبختانه جوان از فهم آن ناتوان است . ارد بزرگ
مهم نیست اگر زمین بخورید ، مهم دوباره برخاستن است . وینسنت لمباردی
با زبان خوش و ملاطفت ، می توانید فیلی را با یک تار مو به دنبال خود بکشانید . امثال الحکم
هیچ دوستی بهتر از تنهایی ، برای اهل اندیشه نیست . ارد بزرگ
هیچ وقت به گمان اینکه وقت دارید ننشینید ، زیرا در عمل خواهید دید که همیشه وقت کم و کوتاه است . فرانکلین
عشق مغناطیسی است که ما را به مبدا خود جذب می کند . باربارا دی آنجلیس
هرچه اکنون هستیم محصول افکاری است که سابقا داشته ایم و حالا داریم .پاستور
تواناترین آدمها ، بیشتر زمانها خود را ناتوان می یابند . ارد بزرگ
جوانی نیز مانند پاک ترین و بهترین عشقها سرانجامی ندارد . گوته
برای آنکه کاری امکانپذیر گردد دیدگان دیگری لازم است، دیدگانی نو . یونک
شب آنگاه زیباست که نور را باور داشته باشیم . دوروستان
هرچه بیشتر انسان ها را می شناسم، سگ ها را بیشتر ستایش می کنم . ایوان شفر
تنها راه ماندگاری هر مراوده دوستانه ایی ، رسیدن به ساختاری مشترک است . ارد بزرگ
هیجانات همیشه شادی برانگیز هستند ، اما هیچ شادیی نیست که بدون هیجان باشد . آلان چارمر
آخرین بار که به عشق و شور زندگی نهفته در وجود خود اجازه دادید تا بیرون آید و کمی بازیگوشی کند کی بود؟ آخرین باری که از بازی با بچه هایتان به همان اندازه ی آنها لذت بردید ، کی بود؟ آخرین باری که از زنده بودن خود به هیجان آمدید کی بود؟ نگران نباشید دیگران درباره شما چه فکر می کنند. به این فکر نکنید که آن چه را دوست دارید انجام بدهید چقدر عملی ، مفید ، یا موثر است. مضحک باشید ، عاشق باشید ، با شور و حال زندگی کنید . خودتان باشید . باربارا دی آنجلیس
از گناه تنفر داشته باش نه از گناهکار . گاندی
وقتی ارتباط عاشقانه ات به انتها میرسد ، فقط به سادگی بگو«همه اش تقصیر من بود . جکسون براون
بسم الله الرحمن الرحیم
امامت یا پیشوایی، مقام و جایگاهی است که شخصی در اثر انتخاب مردم یا گروهی از ایشان آن را احراز میکند و اگر سلطة شخص اجباری باشد و نه به اختیار مردم، به آن شخص نمیتوان امام اطلاق نمود. به طور کلی امام کسی است که گروهی را به سویی هدایت و رهبری کند، یا الگوی عدهیی باشد. لازم به ذکر است که ممکن است اشخاصی در نهایت شایستگی به جهت عدم پذیرش مردمی به مقام امامت مردم نرسند. به عبارت دیگر برای ائمة خیر شدن، کسب شایستگیهای الهی شرط لازم است و پذیرش مردمی یا عدهیی از ایشان شرط کافی.
حال دو دسته امام داریم، یکی ائمهیی که به سوی خیر دعوت و رهنمون میکنند و ائمهیی که به سوی شر دعوت و رهنمون میسازند.
امام یک امت لزوماً یک انسان نیست، بلکه میتواند یک مکتب، یک کتاب یا حتی یک فکر موهوم باشد. مثلاً قرآن که کتابی الهی است در طول تاریخ در برهههایی از زمان، آن برهههایی که گروهی از مردم از تعالیمش تبعیت کردند، نقش امام خیر را بر عهده گرفته است.
معنای امام و امامت در اسلام آن طور که در اذهان مردمان جا افتاده نمیباشد. علم ائمة خیر اکتسابی است و نه اهدائی. ایشان نیز هر چند باتقوی و عالم باشند امکان اشتباه و حتی انحراف دارند و عصمت ایشان نسبی و بناء به موضوعی که در آن کسب شایستگی نمودهاند، میباشد. ائمة خیر عدد بردار نیستند، یعنی ایشان میتوانند در هر زمان و مکان، حتی همزمان و در یک مکان، با مراتب و شایستگیهای متفاوت امامت نمایند.
برخی میگویند: گفتار ائمة شیعه مبین آیات قرآن است. حدیثی هم از ایشان با این مضمون نقل میکنند که اگر حدیثی از ما نقل شد و شاهدی از آیات قرآن نداشت آن را به سینه دیوار بکوبید، یعنی ارزشی برای آن قائل نشوید. حال این دو مطلب دچار تناقض آشکاری است و آن این که اگر مردم معنا و مفهوم آیات قرآن را میفهمند که متوجه شوند گفتار ایشان شاهدی از قرآن دارد، دیگر چه نیازی به مبین آیات دارند، و اگر مردم آیات قرآن را نمیفهمند پس چگونه به حقانیت گفتار ائمه پی ببرند؟! در این خصوص باید بگویم برای فهم مفهوم و مصداق آیات قرآن باید به خود قرآن، عقل، حکمت، وجدان، تاریخ قطعی، نظام اسباب و مسببات حاکم بر دنیا، دستاوردهای اثبات شده علمی و گفتار حکماء و علماء و متفکران رجوع نمود و این منابع را مورد بررسی قرار داد. اما حدیث مذکور زمانی در مقام صحت است که ائمة مردمان، ایشان را دعوت به انجام یا عدم انجام کاری نمایند، مخصوصاً در حوزة اعمال اجتماعی. به عبارت دیگر اگر گفتار و دعوت ایشان شاهدی از قرآن داشته و بر آیات آن مطبق است یا حداقل مخالف آیات آن نمیباشد، از ایشان تبعیت و پیروی کنند و نمیتوان معانی و مفاهیم آیات قرآنی را تنها با تمسک به گفتار ایشان دریافت، بلکه گفتار ایشان نیز باید همانند گفتار سایر حکماء و علماء و متفکران برای فهم و تفسیر و تبیین قرآن مورد توجه قرار گیرد.

آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق میگردد، ولی او میخواهد خوشبختتر از دیگران باشد و این مشکل است، زیرا او دیگران را خوشبختتر از آنچه هستند، تصور میکند. (مونتسکیو)
خوشبختی یگانه چیزی است که می توانیم بی اینکه خود داشته باشیم، دیگران را از آن برخوردار کنیم. (کارمن سیلوا)
بسیاری از مردم خوشبختی را میجویند، مانند کسی که کلاه خود را که روی سرش میباشد میجوید. (لناو)
انسان در آغوش خوشبختی، خوشبختی را جستجو میکند. (دشتی)
بشر به خوشبختی خیلی زود عادت میکند و چون خیلی زود عادت میکند، خیلی زود هم فراموش میکند که خوشبخت است. (اندره موروا)
این قانون طبیعت است که هیچ کس به تنهایی نمیتواند خوشبخت باشد، بلکه خوشبختی و سعادت را باید در سعادت و خوشبختی دیگران جستجو کرد. (ویلیام شکسپیر)
خوشبختي فاصلة اين بدبختي است تا بدبختي ديگر! (چارلي چاپلين)
لحظهها را ميگذرانديم تا به خوشبختي برسيم، غافل ازاينكه خوشبختي درآن لحظهها بود كه گذرانديم.(دكتر شريعتي)
بسم الله الرحمن الرحیم
زمین و آسمان و هر چه در آن است، آفریده شد و خداوند انسانها را که دارای اراده و اختیار نسبی هستند، در زمین پراکند. از آنجا به بعد ارادة انسانها نیز در رقم زدن عاقبت جهان و جهانیان، به اذن و در چهارچوب نظامات و سنن الهی، شریک ارادة خداوند گردید. انسانهای پراکنده در روی زمین، بسته به فکر و اراده و عملشان، هر کدام، یا هر گروه، به نحوی از انحاء راه پیمودند و برای خود و نسلهای بعدی خود شرایطی را رقم زدند. در نتیجه با گذر هر چه بیشتر زمان، تفاوتها و اختلافها در اکتسابات انسانی بیشتر و بیشتر گردید. در این میان، اندکی از بشر به مراتبی از جانشینی خداوند در روی زمین رسیدند و توانستند مراتبی از ملک وحی را که از ازل تا ابد در عالم وجود دارد، بناء به کسب شایستگی یا مشمول ارادة عرضی خداوند شدن و یا هر دو، درک نمایند. گروهی برجستهتر از دیگران شدند و سلسلة ادیان ابراهیمی را رقم زدند و با پیامبری محمد به اوج خود رسیدند. بناءبراین اینکه چرا امثال محمد در دیگر نقاط کرة خاکی به جای وی مبعوث نشدهاند و قرآنی نیاوردند و ادعاء ختم نبوت نکردند، یا به جهت اکتسابات خود ایشان بوده، یا قرار گرفتن ارادة عرضی خداوند بر این امر، و یا هر دو عامل. آری! شاید ارادة خداوند بر آن بوده که قرآنش در عربستان نازل گشته و به زبان عربی باشد.
اما قرآن میگوید: محمد آخرین نبی[۱] است،[۲] یعنی آخرین باخبر (یا خبررسان). خوب چه کسی باخبر است و اصلاً خبر چیست؟ خبر آن است که جدید است و تازه و پیش از اعلامش اطلاعی از آن نبوده، پس باخبر کسی است که خبری که از آن اطلاع نبوده را حال بداند. از معانی قرآن اطلاعی نبوده، اما وجود داشته و محمد از آن خبر، یا به جهت کسب شایستگی، و یا به جهت ارادة عرضی خداوند، و یا به جهت هر دو، اطلاع یافته است و مأمور به ابلاغ خبر گشته و رسول الله شده و خبر را کامل رسانده است.[۳] حال اگر ارادة خداوند بر درک ملک وحی توسط فرد یا افرادی دیگر از بشر قرار گیرد، هر کسی که به آن حد شایستگی مورد نیاز برای درک ملک وحی رسد، معانی قرآن که کاملترین خبر است بر او نازل میشود، البته دیگر خبر نیست، چون از آن اطلاع هست، و به این جهت است که محمد آخرین نبی است. اما رسالت پایان پذیر نیست و بر آنکه رسالت را درک کرده، چه از طریق وحی عام، و چه از طریق تعالیم انبیاء پیشین، واجب است که رسول شود و رسالت انجام دهد. البته در هر سطح و مرتبهیی که کسب شایستگی نموده، به همان میزان رسالت دارد.
به نظر میرسد که دیگر ارادة عرضی خداوند بر نزول فرم کلامی متفاوتی برای بیان خبر الهی قرار نمیگیرد و بر انسان شایستة دیگر به صورت کتاب الهی نازل نمیگردد (حتی به زبان عربی)، هر چند که ممکن است به صورت درک معانی، این امر تحقق پذیرد. همة انسانها میتوانند رسول الله شوند و رسالت الهی انجام دهند، اما رسالت آنها دیگر آوردن خبر نیست، چرا که دیگر خبری نیست و هر آنچه بود و باید گفته میشد، گفته شده است. اما رسالت میتواند تبیین کلام الهی و یا ادامة انجام دستورات الهی باشد. و این با عدل خداوند هم منافاتی ندارد و اساساً عین عدل است که دیگر کسی نبی نباشد و در نتیجه، رسالت تحقق وسیلة نزول آیات را از عالم معنا به عالم ماده نداشته باشد، زیرا عدل یعنی قرار دادن هر چیزی در جایگاه شایستة آن و دیگر نبی شدن کسی، شایسته نیست، چرا که عبث است، زیرا دیگر چیزی در عالم معنا به عنوان خبر برای عالم ماده وجود ندارد و انجام کار عبث توسط خداوند محال است.
با توجه به اینکه ارادة خداوند هم عرضی است و هم طولی، معانی قرآن ناشی از ارادة طولی خداوند و فرم کلامی قرآن ناشی از ارادة عرضی اوست. و نقش پیامبر در این مجال، کسب شایستگی درک معانی و دریافت فرم کلامی آن است، یعنی فرودگاهی مناسب برای نزول وحی. البته وحی از درون پیامبر بر او نازل میگردد نه از برون او، یعنی از طریق روح یا نفس او.
اما جبرئیل به پیامبر میگوید: «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَق»(علق۱)، بخوان... . پیامبر به استناد تواریخ و خود قرآن بیسواد بوده است و چون به احتمال قریب به یقین، یادگیری علم خواندن و نوشتن فقط از طریق اکتساب است و نه اهداء، منظور خواندن از روی نوشتهیی که البته در عالم معنا تصویر گشته است، نمیباشد. اگر فرض کنیم که منظور تکرار کردن و بیان برای مردم بوده، چرا خداوند نفرموده: «قل»! و اگر مراد از خواندن، دعوت کردن باشد، یعنی دعوت کن به نام پروردگارت، چرا از لفظ دعوت استفاده نشده است. احتمالاً این خواندن همان قرائت قرآن است، زیرا قرآن هم از ریشة «قرأ» به معنای «خواندنی» است. بناءبراین جبرئیل به پیامبر میگوید: قرائت کن (خبر را)... و بدین گونه نزول قرآن صورت میپذیرد و کتاب الهی در دسترس بشر قرار میگیرد.
این مباحث جای تأمل و تحقیق بسیار دارد و نیازمند اصلاح و تکمیل و هدف از نگاشتنش، فقط حفظ موضوع است در برابر آفت فراموشی. به امید دستیابی به حقیقت آن.